می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
خیلی سخت بود واسم که قبول کنم منم از اون دسته آدمام ، آدمایی که خودم ازشوم متنفر بودم و هستم

از همونایی که یه دفعه سر و کله شون پیدا میشه بعد یه دفعه سرشونو عینهو گاو (بلا نسبتم البته) می اندازن میرن بدون هیچ دلیلی و حرفی.... فقط میرن!

حتی ترسم رو هم قبول کردم!  وقتی یه نفر بهم ابراز احساسات می کنه یه دفعه خودمو می کشم عقب ، نه که خودمو بگیرم و فکر کنم چه خبره راستش می ترسم! اصن من از اون شخصیت هایی نیستم که بتونم احساسات شدید و وابستگی رو تحمل کنم وسطش بر می دارم میرم . من ظرفیتشو ندارم! همینیم که هستم! حوصله ی این چیزا رو هم ندارم....

یه مدت که می گذره ، دیگه نمی تونم بمونم . دوست دارم فرار کنم و برم . انگاری که زندانیم کرده باشن!

انگار برای رفتن ساخته شدم! اینکه فقط برم . به قول گوگوش : موندنم مرگ منه!  همیشه منم و یه چمدون از خاطرات همه ی روز های گذشته و آینده و آدما.... 

حق میدم درک نکنین! خودمم خیلی طول کشید تا خودمو درک کنم چه برسه به بقیه!



         




طبقه بندی: روز نوشت، دل نوشت،
[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 02:47 ق.ظ ] [ نگار بانو ]

از ضرب زدن دختره خوشم اومد توصیه می کنم نگاش کنین :)


[http://www.aparat.com/v/8dNGi]

[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ نگار بانو ]

آخ که چقدر دلم یه نخ سیگار می خواد امشب.....

دوس دارم صدای "غم تنهایی " فریدون رو ببرم تا آخر و تا خود صبح سیگار بکشم!



                    
                           










طبقه بندی: دل نوشت، روز نوشت،
[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 12:18 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
اگه یکی این آرمین 2afm  رو دید از طرف یکی بخوابونه تو گوشش با این آهنگ خوندنش! بعدش یه اردنگی بزنه در ک و ن مخاطبای بی ظرفیتش که از تک تک جمله های هیستیریک این ادم استفاده می کنن!

دارم با طرف حرف می زنم وسط بحثیم کاملا محترمانه دلیل کارمو توضیح میدم اخرش وقتی کم میاره بر می گرده با بی تفاوتی و بی حوصلگی نگات می کنه و میگه : باشه اصن تو خوبی ، هر چی تو میگی باشه :|

خب اگه حوصله نداری دلیلشو بدونی چرا پاچه میگیری اگه می خوای بدونی و قضیه حل شه واست این حرکت ینی چی؟

یکی دو تا هم که نیستن! کار هر روزشونم شده!

یا مثلا میگن : من کاری ندارم من حرفمو زدم!

می خوام نزنی! برو اون ور بذا باد بیاد....



طبقه بندی: روز نوشت،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 01:52 ق.ظ ] [ نگار بانو ]

نمی دونم این برداشت منه یا واقعا همین جوره اما فک می کنم آدما این روزا بیشتر از اینکه عاشق باشن ادای عاشق ها رو در میارن! یعنی انگار هوس عشق به سرشون می زنه بعد فقط یکی رو پیدا می کنن که باهاش لحظات عاشقانه داشته باشن . این طور نیست که عاشق یکی باشن و بخوان باش لحظه هاشونو پر از عشق کنن. در اصل عاشق عشقن نه طرف مقالبشون!

بازم میگم برداشت منه شاید اشتباه باشه! ولی خب موارد متعددی به تورم خوردن....




طبقه بندی: روز نوشت،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 01:45 ق.ظ ] [ نگار بانو ]

اگه آخرتی باشه و اون دنیا خرمو (با کسره) بچسبن و حساب کشی کنن . اگه اون وسطا بتونم کسی رو ببخشم از دو دسته ی زیر گروه اولو راحت تر می بخشم!

1- اونی که رفیق نیست و تا جا داشته و ظرفیت داشته حالمو گرفته و گند زده به روزگارم، پشتم بد گفته و .....

2- رفیقی که بدونه من از حرفی یا کاری خوشم نمیاد اما هی مداما تکرارش کنه!!!



یعنی رسما داره بت میگه ناراحت شدن و نشدنت رو به چیزمم نمی گیرم!!! خیلی حرکت سنگینه واسه من! خیلی چیزا رو واسم می بره زیر یه علامت سوال گنده!!!!

امروز از مدرسه با بچه ها پیاده اومدیم تا سر ایستگاه سوار تاکسی که شدیم تو اوج شوخی کردن بودیم همین که فرصت رو مناسب دید شروع کرد باز راجع اون موضوع صحبت کرد . تازه با یه لحن طلبکارانه و توهین آمیز!!! البته میگم که وسط شوخی بود و مثلا داشت شوخی می کرد جون خودش!

منم هی مونده چی کار کنم؟! آخه چی بش بگم؟ دلمم نمیاد ناراحتش کنم خب دوستمه! هیچی... خودمو زدم به اون راهو چاک دهنمو بستم!



طبقه بندی: روز نوشت، دل نوشت،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ نگار بانو ]

روزگار غریبی است نازنین....

این جمله ایه که این روزا خیلی میاد تو ذهنم .

روزگار بدی شده چون اگه گله نکنی فک می کنن شکایتی نداری

اگه ببخشی فک می کنن عرضه ی تلافی کردن نداری....

اگه اشتباهاتشونو نزنی تو سرشون فک می کنن نمی بینی

اگه پاسخت در مقابل عذرخواهی هاشون بی خیال باشه فک می کنن بی خیالی و برات مهم نیست

اگه در مقابل دروغاشون سکوت کنی و خودتو بزنی به اون راه که شرمنده نشن فک می کنن نمی فهمی و خیال می کنن که خرت کردن!

اگه حرف های سردشونو یا تیکه های تلخ وسط شوخیشون رو با خنده رد کنی چون فک می کنی اگه جواب بدی ناراحت شن می ذارنش پای اینکه حق دارن این حرفا رو بت بزنن وگرنه اگه فک نمی کردی این حرفا و رفتارا به حقه تا حالا قورتشون داده بودی!!!

اگه تموم زخم هایی رو که بت می زنن پشت خنده های پوشالیت قایم کنی که مبادا اونی که واست عزیزه با دیدنشون چشاش شرمگین و ناراحت شه و عذاب وجدان بگیره توهم خوب بودن برشون میداره

چرا همه خوبی های اطرافیانمون رو می ذاریم پای ضعف و سادگی و .... حاضر نیستیم باور کنیم بابا طرف خاطرتو می خواد که این کارا رو واست می کنه! 

چرا این روزا این قدر آدما بی رحم شدن؟ :(((((((




طبقه بندی: دل نوشت، روز نوشت،
[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ نگار بانو ]

یه بار این جمله رو دخترخاله ام از روی صفحه ی فیس بوکش واسم خوند خوشم اومد ازش :

برای کسایی که خرم می کنن احترام قائلم اما متنفرم از کسایی که خر فرضم می کنن!!!





طبقه بندی: روز نوشت،
[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ نگار بانو ]

تا وقتی یه دختر با خودتونه اگه بیاد بغلتون ، بهتون لب بده یا خدایی نکرده یه چی دیگه بده بد نیست می ذارین پای عشق و آره مال خودمه! اینا همه اش از سر خواستنه و از ای گوه خوریا.....

وقتی با هم تموم می کنین به هر دلیلی ، یا سرش کلاه می ذارین یا سرتون کلاه میذاره یا کلا با هم به مشکل بر می خورین با هر چیز دیگه ای ادم باشین طرفو جلو چشم کس و ناکس جنده نکنین که آره این دختره.... هه من که باش کاری نبود نکرده باشم و این فلان این بیصار.....

ینی تا وقتی تو بغل خودتونه مشکلی نیست و مریم مقدسه! وقتی سهم اغوش یکی دیگه باشه جنده است و آره؟!

یک هزارم ادعاتون مرد باشید دنیا گلستون میشه!!!

حالا ریدم به مردونگی و بی خیالش حداقل واسه شخصت خودتون ارزش قائل باشین یه شنونده ی عاقل وقتی ببینه یه پسر راجع به دوس دختر سابقه اش این طوری صحبت می کنه اول از هر چی از شخصیت خودتون منزجر میشه که خاک تو سرش این قدر شعور نداره فرق یه دختر خوب رو با یه جنده تشخیص بده و با همچین دخترایی می پره؟؟؟ در ای حد اوشگوله؟ شاید خودشم آره؟

به خاطر خودتونم که شده نکنید! آدم باشید! برای رابطه هاتون حرمت قائل باشید!


+ دخترای عزیز شما هم وقتی یه پسر میاد راجع به عشق قبلیش(!) پیشتون بد میگه خر کیف نشین که آره دیگه اون دختره اصن یه اشتباه بود تو زندگیش که خودشم داره اعتراف می کنه و دیگه بش حسی نداره منو دوس داره و ..... یه جورایی حس کنین که اگه بی اف محترمتون راجع به دختر مردم پیش شما بد گفت شما توی جنگ( همون جنگ خیالی بین خودتون و اون جی اف قبلیش که منشا حسادت داره) پیروز شدین . نخیر عزیزم مطمئن باش یه روزی همین کارم با خودت می کنه! از همچین پسرایی بر حذر باشین!

+ درد و دل کردن راجع به روابطی که یه دختر با پسرا داشته با یه پسر با دخترا داشته چیز بدی نیست ولی تا وقتی که کار به مرز شکستن و خرد کردن شخصیت ها نرسه . اشتباه نشه لطفا

+ استثناها به خودشون نگیرن! ما مخلص مـــــــــــردهاشم هستیم با اینکه نایاب شدن :)



طبقه بندی: آراد، روز نوشت،
[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 02:04 ق.ظ ] [ نگار بانو ]


                                





امروز یه فیلم نیگا کردم اسمش easy A بود . جریانش مربوط به دختریه که برای فرار کردن از گذروندن آخر هفته با دوستش این بهونه رو میاره که با یه پسر قرار داره . خب آخر هفته می گذره وقتی تو دبیرستان دوستشو می بینه دوستش هی در مورد آخر هفته اش می پرسه اونم سعی می کنه طبیعی دروغ بگه و ..... در نهایت کار به جایی می رسه که به خاطر سوالا و عکس العمل های عجیب دوستش مجبور میشه بگه شب رو با اون پسر خیالی گذرونده و باکرگیشو از دست داده و این دروغ تبدیل به یه شایعه میشه و تو کل مدرسه می پیچه . بازم جریاناتی پیش میاد و اون دختر واسه کمک کردن به آدمای دیگه حاضره اسم خودشو خدشه دار کنه (البته اولش از اینکه همه فکر کرده بودن باکرگیشو از دست داده همچینا هم بدش نیومده بود اما اخر فیلم به گوه خوری افتاده بود و همه ی واقعیتو گفت )

شاید به نظرتون فیلم جالبی نیاد اما از نظر من فوق العاده بود و هم ذات پنداری عجیبی با دختره داشتم . مسیر فیلم و عکس العمل دختره در مقابل نگاه های مردم خیلی جالب بود خیلی . اولش که دید همه به چشم یه آدم خاص نگاش می کنن بدش نمی اومد اما بعد از یه سری جریانات دید که مردم به چشم یه فاحشه بهش نگاه می کنن در مقابل این نوع نگاه و برداشت مردم جبهه گرفت و گفت حالا که فک می کنین من فاحشه ام یه فاحشه ای نشونتون بدم که.... واسه همین لفظ A رو روی لباس هاش حک می کرد و می رفت مدرسه و سرشو بالا می گرفت! درکش می کردم!

اما بعد یه مدت دید که همه حتی صمیمی ترین دوستش این نوع نگاهو قبول دارن . هیچ کس دیگه اون چیزی رو که هست نمی بینه هر آدمی که نزدیک شه یا می خواد واقعا باش سکس داشته باشه یا واسه جلب توجه دخترای دیگه می خواد از اسمش سوء استفاده کنه . خسته میشه از این همه تنهایی .... از این همه دیده نشدن .... از اینکه آدمایی که براشون از خودگذشتی کرده بود موقعی که می خواست پیشش نبودن و از هزاران چیز دیگه.... خسته شده بود!

البته خب این فیلمه و به هر حال باید همیشه یه ناجی بیاد و آخر فیلمو خوب تموم کنه واسه همین یه پرنس چارمینگ تو فیلم هست که خیلی هم چارمینگ نیست برعکس خیلی هم معمولیه اما دختره رو می شناسه و می دونه نقش بازی کرده و دوسش داره . فکرشو کنین بعد از اون همه شایعه و اون همه نقشی که دختره بازی کرده بود اما پسره بازم دوسش داشت و هیچ کدوم از اون شایعاتو باور نکرده بود حتی فیلم هایی رو که خود دختره می اومد رو باور نمی کرد!!!

می دونین منم دقیقا همین وضعو دارم . منحرف نباشید .... منظورم سکس و باکرگی و از این حرفا نیست . این گوه خوری ها به ما نیومده . اما منم واسه کمک کردن به آدمای دیگه دروغ گفتم . واسه اینکه ناراحتشون نکنم ،ناراحتی هام مخفی کردم خودمو اون قدر بی خیال نشون دادم که خودمم باور کردم که یه عوضی بی خیالم! سر خیلی چیزا نقش بازی کردم که توی 99 درصدشون هیچ سودی نصیب خودم نمی شد هییییچ همه ی نگاها و زخم زبوناش هم نصیب خودم می شد اما نمی دونم چرا حاضر بودم این کارو واسه شون انجام بدم و از روی عشق بود!


حالا منم و من و دنیایی از آدمایی که دوسشون دارم و اونا رو حتی بهتر از خودشون می شناسم اما اونا منو نمی بینن ، منو نمی شناسن چیزایی رو که دیدن باور کردن نه چیزی رو که واقعا هستم!


و توی دنیای واقعی هیچ گورخری نیست که بیاد منو از این وضعی که توش گیر کردم نجات بده . مسئله ی اون دختر باکرگی و از این حرفا بود که خب راحت تر قابل اثبات بود تا اینکه بخوای به ادما ثابت کنی که برداشتشون از شخصیتت اشتباهه و یه برداشت خیلی سطحیه!


غلط کردم باو .... خسته ام شده ... احساس تنهایی کوفتی ای دارم در حدی که  داره خفه ام می کنه!

ما هم رسیدیم به مرحله ی چیزخوری . به نظرتون نجات پیدا می کنم عایا؟؟؟ میشه پایان داستان منم خوب باشه؟!

دعا کنید واسم . توی دنیای واقعیم تک گیر افتادم . همه واسم قاضی شدن همه خوب شدن و ادم بده ی داستان منم . هیچ کس نیست که منو باور کنه! هیچ کس نیست که درکم کنه یا حتی یه دقیقه شک کنه بگه نه فک نکنم نگار این طوری باشه!

هعییی....





طبقه بندی: دل نوشت، روز نوشت،
برچسب ها: دردو دل،
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 03:49 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
عصبانیم! نمی دونم واسه چی و اصن سر چه موضوعی!!!

فقط می دونم عصبانیم ... شاکی ام!

خدا خودش به خیر کنه

در ضمن من گوشیمو موخوام :(((((

نظراتم جواب ندادم نمی اومد جواب واسم!!!! 

دیدین افسرده شدم رفت؟! :(

[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
این دو بیت از حافظه خیلی دوسش دارم :

به خط و خال گدایان مده خزانه ی دل /  به شاه وشی ده که محترم دارد

نه هر درخت تحمل کند جفای خزان  / غلام قامت سروم که این قدم دارد

------------------------------------


27 اسفند عروسیه الهه است . هنوز لباس نخریدم نمی دونم اصن وقت شه برم لباس بخرم یا نه . تازشم نمی دونم موهامو چی کار کنم . نه اون قدر کوتاهه نه اون قدر بلند که بشه بهش مدل خاصی داد! نیدونم چه بکنم!

در ضمن باید سه کیلو هم لاغر کنم تا برسم به وزن ایده آل 51 کیلو ولی جاتون خالی عیهنو گاوی می لونبونم!!! بلا نسبت جمع البته :D


-----------------------------------


کسی اسلحه نذاشت رو سرم که دروغ بگم و نقش بازی کنم ولی حالا که دلشو خوش کردم باید تا آخرش باشم . خربزه ایه که خودم خوردم باس پای لرزشم بشینم!!!!

جملات بالا رو وجدان خوبم هی به وجدان بدم میگه و وجدان بدم هی خودشو لوس موکونه که :
خو منم خسته میشم از این همه نقش بازی کردن واسه منم سخته ف تازشم من که تا ابد نمی مونم بهتره الان برم پی کارم  اونم عادت می کنه ، در ضمن گوه مفت نخور اون همه آدم تو رو تحت فشار گذاشتن که بهش دروغ بگی حالا میگی کسی اسلحه نذاشت رو سرم؟ کوووو برررره!!!!

وجدان خوبم حرف درست تری می زنه ولی این وجدان بده هم کره خر زوری داره به والله!

خدا خودش عاقبتمونو به خیر کنه

بوگو آمین!


+ نه نقش بازی کردن چیز خوبیه نه دروغ گفتن ، خودمم قبول دارم! منتهاش این قضیه ای که میگم جریانش پیچیده است لطفا نصیحت به دست وارد نشوید که خودم از برم!

با تشکر قبلی :))))



طبقه بندی: دل نوشت، روز نوشت،
[ سه شنبه 10 بهمن 1391 ] [ 02:31 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
یه نفر باید تو زندگیت باشه که بدون ترس بری سراغشو اعتراف کنی به تمام اشتباهتی که مرتکب شدی بدون اینکه بترسی نگاهش نسبت بهت عوض بشه بدون اینکه نگران باشی الان توبیخت می کنه و تو رو به صلابه می کشه

یه نفر باید باشه که بفهمه بین اون همه نقشی که بازی می کنی کدومش خودتی! گول بقیه ی نقش هاتو نخوره ، بازی تو رو از بر باشه تو رو از بین هزاران نقش تشخصی بده

یه نفر باید باشه که وقتی دلت از همه جا گرفته و در مقابل سوال همیشگی و غیر موثر چی شده بیاد بغلت کنه و شریک غم و تنهاییت شه

یه نفری که دروغای مزخرفت راجع به سر درد و زیاد خوابیدن خرش نکنه بفهمه که پف چشمت از خواب زیاد نیست و سرخیش مال سردرد نیست!

یه نفری باید باشه که وقتی داری فرار می کنی به جای اینکه دست و پاتو ببنده دستتو بگیره محکم تو رو دنبال خودش بکشه و از هر جا و هر چیزی که آزارت داده فراریت بده

یه نفر که برنامه های روزانه ات رو از بر باشه و هر جا کم اوردی بیاد کنارت و بگه : خب کجای برنامه بودیم؟؟؟؟ و این شناسه ی "یم" که به بود می چسبونه به تو پشت گرمی بده به تو آرامش بده

یه نفر باید باشه که هی نخوای خودتو واسه اش شرح بدی ، یه نفر که هی نخواد تو رو قضاوت کنه هی حکم صادر کنه

یه نفر باید باشه که تغییرات شخصیتیت رو ببینه و این قدر تو رو اون جور که هستی قبول داشته باشه که تو نترسی خود واقعیت رو نشون بدی اون قدر بهت احساس مهم بودن بده که بخوای بلند توی گوش دنیا فریاد بزنی : این منم!!!!

یه نفری باید باشه که وقتی رسیدی به آخر خط و دیدی به همه چی گند زدی و گم شدی وسط همه ی مشکلات و تنهایی ها بیاد پیدات کنه . نذاره واسه همیشه گم شی . بیاد و حمایتت کنه و این قدر پشتت بهش گرم باشه که بتونی از پس تموم اون مشکلات بر بیای که وقتی سر بر می گردونی ببینی هستش، ببینی شیش دنگ نگاهش به توئه!

یه نفری که مهم نیست پسر باشه یا دختر ، مارد باشه یا پدر یه نفری که تو رو ببینه خووووب ببینه! درکت کنه! و تنهات نذاره....

چرا این یه نفر ها هیچ وقت نیستن؟؟!!!



طبقه بندی: روز نوشت، دل نوشت، یه همیچین چیزی دلم می خواد...،
[ یکشنبه 8 بهمن 1391 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ نگار بانو ]

خیلی نامنصانه است که وقتی نمی تونی دلایل قانع کننده ای برای توجیه کارات و رفتارات و ... داشته باشی برای بدست اوردن تایید و موافقت طرفت دست بذاری روی احساساتش و هی با تحریک عواطفش بخوای دهن منطقشو آسفالت کنی!!!

در ضمن مثه مسکن می مونه یعنی دوامش کمه نمی تونی تا ابد منطق رو ساکت نگه داری!




طبقه بندی: روز نوشت، دل نوشت،
[ پنجشنبه 5 بهمن 1391 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
1- پسر همسایه مون که اتفاقا نسبت فامیلی دور هم با هم داریم هر موقع منو می دید این طور سلام می کرد که :

سلام حال شما؟ مرسی .. سلام برسونین ... لطف دارین.... با اجازه

از وقتی ایشون مزدوج شدن تشریف بردن خونه ی بالایی پدرشون اینا و هر موقع بنده ی حقیر رو زیارت می کنن این طوری سلام می کنن که :

سلام عمو جووون چطوری؟ خوبی؟ مامان اینا خوبن؟ خیلی سلام برسون!

ترسم از آن است که بچه دار شن بیاد لپمو بکشه یا مثلا آبنبات چوبی بده دستم!!!!

حالا این عزیز 8 سال با من اختلاف سنی دارن!!!!



2- مهناز سر کلاس دین و زندگی داشت با کمرم و موهام بازی می کرد خسته ام شد بش گفتم : دستت درد نکنه دیگه

گفت : نه خسته ام نیست

نه مرسی نمی خواد

دارم بت میگم دوس دارم ، من راحتم

خب من ناراحتم!

احساس کردم ناراحت شد ، زنگ تفریح هم دو قطره اشک بریخت!

از بعد از دعوامون خیلی دل نازک شده خودشم میگه من خیلی لوس شدم . خیلی رو حرفام حساس شده!

خدایاااااااا یه کم تستسترونش رو زیاد می کردی خب!



3- آقای .... من از زیست پیش خوشم نمیاد

اشکال نداره ، زیست پیش هم از تو خوشش نمیاد :|



4- بعد عمری رفتم فیس بوک
از یه نوتی خیلی خوشم اومد واسه اش کامنت گذاشتم : liiiiiikeee

فرداش رفتم می بینم کامنتم سه تا لایک خورده!!

خواااهر جونم واست بگه که والا ما که در جریان نیستیم،، از پروژه عقب موندیم ولی زمان ما وقتی یه کامنت خیلی شاخ بود چن تا لایک می خورد حالا هر شر و وری که از کیبورد مبارک بر روی صفحه می نشیند بدون شک یک یا دو لایک را به همراه دارد!

لوس بازیاشون تو فیس بوکم ولمون نمی کنه!

تازه همین نیست اینم کشف کردم که : فیس(چهره) بوک واسه ایرانی ها به معنای فییییس(فیس کردن رو که می دونین چیه؟) بوک تغییر کرده!

ای نباشه!!!!



طبقه بندی: من و مدرسه، روز نوشت،
برچسب ها: طنز،
[ دوشنبه 2 بهمن 1391 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 17 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic