تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
مامان خانوم عزیز دل ، در حیاط رو قفل که می کنه هیچ در حال رو هم به همچنین! یه قفل از این قفل های بزرگ هستا اسمشونو نمی دونم می زنه پای در حال بازم قابل تحمله!

صبح بیدار شدم می خوام در ها رو باز کنم می بینم هیج کدوم از کلید ها نیست میرم می پرسم مامان کلیدا کجاست؟ می بینم دست می کنه زیر بالشتش کلید ها رو میده دستم


خو اینو کجای دلم بذارم؟؟؟؟ کی می خواد اون کلیدا برداره آخه؟!

البته تمام این بند و بساط ها به خاطر اینه که بابا خونه نیست . هر شب هم میاد تو اتاقم می خوابه! عزیزم می ترسه تنها بخوابه خخخخ بعد هر بار بهش میگم اشی می ترسی؟ میگه نه فقط از تنها خوابیدن بدم میاد!!!


بابک هم کپی مامانه! حسااااااس.... وقتی تو خونه تنهاست در ها رو قفل می کنه! اون سری هم از خواب بیدار شدم دیدم رفته بیرون در رو هم روی من قفل کرده از پشت بعد یه کلید برام گذاشته رو اپن
!!!!


و اما خودم.... خودم عین خیالم نمیاد . یه شب رفته بودن بهبهان پیش عموم اینا می خواستن شب رو اونجا بمونن به من زنگ زدن گفتن به احسان بگم بیاد پیشم بخوابه درا رو هم قفل کنم و هزار و یک توصیه ی ایمنی دیگه...


منم گفته باااوووشه!!! (این باوشه ی من معروفه وقتی یه نفر نمی خواد یه کاری رو انجام بده و الکی میگه باوشه میگن از کدوم باوشه ها؟ باوشه های نگاری؟! )

تا ساعت دو سه نشستم فیلم نگاه کردم بعدشم رفتم خوابیدم . احسانم روحش خبر دار نشد که باید بیاد پیشم ، صبح هم که بیدار شدم یادم اومد در ها رو قفل نکردم



از این رو من فرد بی مسئولیت و خجسته ی خانواده محسوب میشم!

ولی به خودم نمی گیرم این حرفا ر و.... من جراتم بالاست وگرنه اصــــلن بی خیال نیستم اصـــــــلن







طبقه بندی: روز نوشت،
[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 10:50 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب