تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
فیلم black swan رو نگاه کردم . داستان دختر 28 ساله ایه که کل زندگیش رقص باله است و می خواد نقش قوی ملکه رو بگیره و بره روی صحنه . اما موقع انتخاب رقاص کنار گذاشته میشه و تقریبا باخته بوده . وقتی بر می گرده خونه خیلی ناراحته اولش یه فصل تو بغل مامانش گریه می کنه بعدش میره تو تختش!

مامانش میره پیشش می خوابه و موهاشو نوازش می کنه و بهش میگه که بخوابه و وقتی فردا صبح خورشید دوباره طلوع کنه می بینه همه چیز درست شده!

درسته که نمیشه شب خوابید و صبح دید همه چیز درست شده اما تجربه کردم شب هایی رو که اون قدر خسته و داغونی که فک می کنی قراره طولانی ترنی شب زندگیت رو بگذرونی و اصلن قرار نیست این شب سحر بشه ... انگار تا همیشه گرفتار تاریکی مداوم شب و غمی هستی که تو دلت داری اما این جوری نیست . صبح میشه و وقتی صبح بشه و خورشید طلوع کنه شاید اون غمه هنوز به همون قوت پا بر جا باشه اما بازم قابل تحمل تر شده! صبح می بینی که هنوزم می تونی رو پات بایستی حتی اگر خسته باشی و این خودش جای امید داره...

واسه همین حرفش به دلم نشست

بعضی شبا رو فقط باید صبح کرد!


+ عنوان مطلب مال یکی از آهنگای نجفیه!

+ فیلم black swan یه فیلم روانشناسانه است و اونایی که با این جور فیلما حال نمی کنن اصلن سراغش نرن!



طبقه بندی: دل نوشت، روز نوشت،
[ چهارشنبه 8 خرداد 1392 ] [ 02:56 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب