تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
- خانوم برو اون ور تر بایست زشته اینجا ایستادی ، برون اون ور خانوم!

+ به شما چه؟! کار اشتباهی نمی کنم

- دخترخانوم حرکت درستی نیست برو اون ور پیش خانواده ات بایست

+ اول اینکه جایی نمیرم بعدشم اینکه آقا توهین نکنین همه محترمانه کنار هم ایستادیم داریم شعار میدیم! کسی هم منو نمی خوره!

هنوز ایستاده بود و حرف خودشو میزد و پررو تر میشد هی که بین درگیری لفظی بینمون ، اون با لبخند اومد پشتم ایستاد دستشو زد به کمرم و به لباس شخصیه گفت :

دخترم با مامانش اومد تنها نیومده که ... کار اشتباهی هم نمی کنه جایی هم نمیره همین جا می ایسته کنار مامانش . مامانشم نمیذاره کسی بهش چیزی بگه . مثل شیر پشتشه!

گذاشت رفت!

اگر صد تا بادیگارد هم پیشم ایستاده بود و همه ی جمعیت هم از پشتم در میومدن به اندازه ی اون جمله ی " مامانش مثه شیر پشتشه " بهم حس امنیت و غرور نمی داد!

اینو بگم که جوسازی نباشه پستم . من بین خیلی پسر بودم ، چون جایی که ایستاه بودم یگان ویژه بودن خانوما زیاد نمی رفتن جلو که اتفاقی واسه شون نیفته . شاید نیتش بد نبود ولی لحنش و حرفای بعدش...

در کل این پست یه پست سیاسی نبود!







طبقه بندی: دل نوشت،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 04:36 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب