تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
میگن امشب هر آرزویی کنی براورده میشه

راس میگن؟

خیلی حرفا دلم میخواد بگم حرفایی که حتی دیگه کمتر بهشون فکر می کنم با اینکه مهمن! خیلی چیزا می خواستم الان نمی دونم می خوامشون یا نه یا اگر حتی بخوامشون لیاقت داشتنشون رو دارم؟ یا واقعا داشتنشون امکان پذیره واسه همیشه؟

شاید بیشتر از هر چیزی تو رو بخوام... هه... می دونستی هیچ کس نمی دونه من تو رو می خوام؟! من تو رو می خوام و خودم و یه عالمه سکوت تا فقط توی حضور معصومت گم بشم .

منو قایم کن بین دست هایی هر موقع خواستم بینشون آروم گرفتم و گاهی با بی رحمی تمام پس شون زدم . می دونی چیه؟ تو تنها کسی هستی که ازم دلگیر نمیشی . آهنگ همای رو دیگه گوش نمیدم چونکه منو یاد تو می اندازه ... چقدر با اون آهنگ تو رو ملتمسانه خواستم ،چقدر دلم گرفته بود . دوسش داشتم چون وقتی می خوندمش هر جا که بودی خودتو می رسوندی و می گفتی گور بابای بقیه! تو نگار خودمی! نگاه من اینجام... آره تو رو می خوام چون فهمیدم هیچ کسی تو نمیشه! هیچ کس این قدر منو تحمل نمی کنه کسی این قدر با من راه نمیاد کسی این قدر پشتمو نمی گیره! هیچ کس دقیقا هیچ کس این قدر نسبت به من بی توقع نیست . فقط تو بودی... فقط تو هستی.. تویی که کسی نمی دونی کی هستی! تویی که تنها پستی که واست نوشتم سرارش یه سوال مبهم بود که درکش نمی کردم . سوالی که یک سال طول کشید تا به جوابش برسم!

تو رو می خوام چون مجبور نیستم باهات حرف بزنم . چطوری می تونستی همیشه باشی؟ چطور تونستم این بودن هات رو نادیده بگیرم؟!

چند وقته منو ندیدی؟ من تو رو ندیدم یا تو منو؟! مهمم نیست . مهم اینه که نمی دونم الان باید برگردم نگاهت کنم یا نه . اصلا نمی دونم ... کاش خودت میومدی! کاش میومدی . دورادور نمی خوام هوامو داشته باشی . بیا کنارم بایست... نذار بترسم!

من سرباز زره پوشی نیستم که برم به جنگ تمام این بدی ها! من احتمالا اون دختر خجسته ای ام که توی جنگل قدم می زنم و دوست ندارم باور کنم کویری هم وجود داره! لعنتی... تو که می دونی من براش ساخته نشدم حالا هر چقدرم اداشو در بیارم تو می دونی من مردش نیستم! چرا اون دور می ایستی؟! می خوای بهت بگم بیا.... خب بیاااااااا . بیا و منو از اینجا ببر... آره اینجا هوای مردمش اذیت می کنه بیا بریم . گناه من نیست که گناه رو باور ندارم . گناه من نیست که این قدر گناهوارانه می خوامت .

بازم بیا تا من هی قهر کنم و تو منت نکشی و منم با صورتی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده برگردم بهت بگم : راستی می دونستی... بعدش حرفای تکراری از رویاهای تکراریمو واست بزنم و لابد تو هم با خنده گوش میدی دیگه نه؟ بعدش چونه مو بدم بالا و منتظر خنده ات بمونم که از لوس بازی های بچه گونه ام رو لبات میاد بعدش پیشونیمو ببوسی! تهش بازم من و تو می مونیم . اینو هر دومون می دونیم . این ترسناکه که می ترسم بلد نباشم تنها با تو باشم .


چقدر همه چیز پیچیده شده نه؟ تو حرفامو می دونی ، آروزهامم می دونی حتی بهتر از خودم! تو منو بهتر از همه می شناسی حتی بهتر از خودم! کاش بیای... کاش بمونی پیشم... کاش تموم شه این کابوس... تو باشی تحملش آسون تر میشه . می دونم که می دونی این پست رو چقدر صادقانه نوشتم و اینم می دونم که معنی حرفامو فقط تو می فهمی!


هه... خوبه مخاطب این پست تویی چون مجبور نیستم بیشتر از این بنویسم خودت همه رو می دونی! چقدر از حرف زدن بدم میاد واسه همینه با تو همه چی خوبه.... چون تو سکوتی هستی پر از درک پر از معنا پر از صداقت مثل بقیه ی سکوت ها نیستی... سکوت تو از یه جنس دیگه است اصلا زمینی نیست!


آرزو هام دست خودت! اونم همین طور!


مهم ترین جمله اش رو نوشتم پاک کردم . اونو در گوشی میگم واسه شنیدنش هم که شده باید بیای پیشم!

[ دوشنبه 3 تیر 1392 ] [ 03:38 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب