تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
چقدر ساده و ظالمانه خیلی چیزا بهت تحمیل میشه! عشق اینکارو می کنه. اصلن قانعت می کنه که خب آره باید این جوری باشه اونا درست میگن حاضری یعنی حاضرم همه چیو اون جوری بپذیرم که اونا می خوان که اونا میگن چون عشقشون قانعم می کنه که حق با اوناست و دلم می خواد حس افتخار رو تو چمشماشون ببینم! کاملا مشخصه که دارم درباره ی عشق بین والدین و فرزند حرف می زنم . حتما اونا هم به واسطه ی عشق و چون فک می کنن به صلاحمه این همه حرف وتصمیم رو بهم تحمیل می کنن.. چه می ذونم . می دونم الان میگین اشکال از خودت بوده باید جلوشون می ایستادی از همون اول تو هم حرفاتو میزدی ولی من اینم . دلم نمی خواد ناراحتشون کنم . گرچه تلاش های مکرر من برای خوش حال کردنشون بی نیتجه بوده و منو... گاهی اوقات نمی فهمم ازم چی می خوان دقیقا. دلم می خواد بهشون بگم برن یه دختر دیگه بیارن و نصف خواسته هاشون رو از اون بخوان! حس می کنم نمی تونم خودم باشم چون منو این جوری که هستم نمی خوان

+ واسه اولین بار روی یه چیزی پافشاری کردم و تلاش کردم که ازم نگیرش! واسه اش جنگیدم! فعلا آتش بس شده امیدوارم که شکست نخورم. دعا کنین واسم

+ خودتونید! هر چی تو دلتون بهم میگید خودتونید!!! خو حسش نیست جواب نظراتو بدم  دیگه



طبقه بندی: روز نوشت، دل نوشت،
[ یکشنبه 9 تیر 1392 ] [ 04:37 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب