تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
دو بار کوکش می کنم ... یه بار ساعت 6:30 و یه بار دیگه ساعت 7:30
6:35 بیدار میشم ، حس می کنم شدت نور ورودی اتاقم از روزای قبل بیشتره، نکنه خواب موندم و زمان رو از دست داده باشم... نکنه رفته باشه... یه نگاه می اندازم به گوشیم و خیالم راحت میشه.

دوباره صبح به خیر... اصلا صبح ها وقتی به خیر میشه که چشمام تو خماری خواب اول به تو سلام بدن و ...

7:30 ... گوشیم داره می لرزه! مثل من!!! کرخی و لرزش خفیف پاهامو حس می کنم. بازم خواب های بی سر و ته! بازم بیدار شدن با وحشت... حکایتش چیه؟ چرا باید این قدر خواب های مزخرف ببینم؟ ناخودآگاه میرم سمت گوشیم و انگار صفحه کلیدش هم می دونه چی می خوام بنویسم و باهام همکاری می کنه : خواب بد دیدم :(
سندش کنم.... ولی.. ساعت 7:35 است و تو نیستی...

یه کم جا به جا میشم... inbox .. اس ساعت 6:47 تو : سیلام خوش باشی + کلی بووووس

می گیرمش تو دستم و می خونمش... نه یه بار بلکه ده ها بار... اون قدر که حس کنم همین جایی! اون قدر که آخرین حروف تو ذهنم نقش می بنده و ...

چشمام داره گرم میشه... تو ذهنم تداعی میشه : "ب" مثل برگ! آره مثل برگ های پاییزی که میشه روشون قدم زد با تو و از خش خش شون خرکیف شد!

"و" مثل ویرایش! مثل همون کاری که حضورت با لحظه های من می کنه، قسمت های بد رو پاک می کنه و فقط من می مونم و تو و .. خوبی ها!

"س" مثل سومین حرف "دوست دارم" !   "س" مثل دومین حرف رستاک که از آهنگ دریاش متنفری! "س" مثل اولین حرف  "سلام" !


و صبح ها وقتی به خیر میشه که .... با سلام تو شروع شه!



چشمام رو باز می کنم... گوشیمو نگاه می کنم. دیگه نه اون می لرزه نه من! خودمو کش میدم رو تخت و یه لبخند...

صبح به خیر عزیزم :)



طبقه بندی: عاشقانه هایم برای تو...،
[ سه شنبه 30 مهر 1392 ] [ 08:48 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب