تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
انتظار یه بعد قدرتمند و پیچیده از تمام احساسات ادماست!

وقتی منتظر یه خبر خوبی... شاید تولد ، شاید قبول شدن توی امتحان ، برنده شدن تو مسابقه ای که برات مهمه ، شاید یه جمله از طرف اونی که دوسش داری حتی شاید انتظار برای زدن اولین اهنگی که دوس داری با سازت اونو بزنی و خودت رو با تک تک نت هاش فریاد بزنی...

وقتی منتظر یه خبر ناخوشایندی ، از اون خبرایی که دوس داری همیشه توی انتظارشون بمونی و هیچ وقت بهت نگنش... مثل مرگ ، مثل رفتنش... مثل...

وقتی انتظارت با ترس آمیخته شده و ثانیه ها مثل یه نگهبان روحت رو به غل و زنجیر می کشن و شکنجه میدن

وقتی انتظار بوی بی حوصلگی و بی تفاوتی غریبی رو بده و انگار داری با چشمای خسته ات به تمام دنیا پوزخند تلخی می زنی.. مثل زندانی محکوم به حبس ابدی که به آخرین بازی های روزگار ، به آخرین زخم ها ، به آخرین ضربه ها فقط نگاه می کنه... بدون اینکه صدای شکسته شدنش رو بشنوه چون اون خود شکسته!


وقتی که انتظارت پر از امید باشه و با چاشنی غم و ترس و یه کم بی حسی ای که هدیه ی شکست های سنگینته! مثل اون روزایی از زندگیت که دفتر خاطراتت تنها یک جمله داخلش نقش می بنده : امروز هم گذشت... فقط می گذرونیشون به امید اینکه فردا روز بهتری خواهد بود!


وقتی که پر از عشق و احساس باشی و منتظر اون باشی... شاید واسه دیدنش ، شاید دعواتون شده و منتظر یه تماس و یا حتی یه اس از طرفشی تا کل عشقی رو که پشت سردی و ابروهای در هم رفته ات قایم کردی یک جا تقدیمش کنی و بعدش بترسی که شاید با اون همه احساس کادو شده ات ترسونده باشیش یا شاید اون نتونه هم پای این همه احساست شه و جا بزنه... مثل وقتی که روز خوبی داشته و منتظر یه فرصتی تا کل خنده هات رو باهاش شریک شی.. مثل وقتی که پر از غمی و جملاتت سانسور شده میشه دقیقا مثل وقت هایی که میگم : الان نمی خوام کسی پیشم باشه.... "جز اون "  و این "جز اون" در نطفه خفه میشه و توی انتظار بودنش می مونی... مثل وقتی که ازت بپرسن حالا چیکار می خوای بکنی و جواب بدی : هیچی! منتظرش می مونم تا برگرده!

وقتی به هر یک از این "وقتی" های من دچار شی ، می بینی که انتظار فقط یه جس نیست!

انتظار شاید بچه ی نامشروع و گه شیرین و گه تلخ، احساساتی ان که، همبستر شدنشون تو رو ثانیه به ثانیه از ریشه خشک می کنه و زنده می کنه!

اره ... انتظار یه حس نیست! یه حصاره.. حصاری از تو ، آینده و تقدیر... و تو تسلیم این حصاری... تا آزادی!







طبقه بندی: دل نوشت، روز نوشت،
[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 09:50 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب