می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
داشتم ویدیو های گیتار رو توی آپارات نگاه می کردم که به یکی از ویدیو کلیپ های رضایا رسیدم که با تو ای اف ام اهنگ بهونه رو فکر کنم با گیتار می خوندن . همون که میگه : می دونم همه ش بهونه است / یه دروغ تازه داری... ویدیوش قدیمی بود . پیراهن هاشون ست بود! ههه چقدر آرمین اوسکول به نظر میومد   

آهنگ غیر مستقیمشون رو هم گوش کردم دوباره ... تتلو خداییش تازگی ها خیلی بهتر می خونه! اصلا طرز خوندنش الان با طرز خوندنش توی اون آهنگ زمین تا آسمون فرق داره. خیلی صداش پخته شده . اصلا تو اون اهنگه رو اعصابه صداش. جیغ جیغوئه! 

آرمین و طعمه هم که خیییییییییییییییییلی آدم شدن جدیدا! ادم کلیپ های قدیمی شون رو که می بینه قشنگ تفاوت رو احساس می کنه!

اما... رضایا :( آخیییییییییی...:( دیگه نه صداش به دلم می شینه و نه آهنگاش. هنوزم عاشق اون صداش و احساسی ام که توی آهنگای قدیمیش هست اما... الان اصلا دیگه اون رضایا نیست. انگار حس نداره! دیگه آهنگاش به دلم نمی شینه!


وقتی کلیپ نازگل یا کوچه و تو مال من بودی و اون کارای قدیمی شون رو نگاه می کردم احساساتی رو که با آهنگ هاشون تجربه کرده بودم برام زنده می شد... دونه دونه اش! دقیقا نمی دونم از اینکه احساسات قدیمی ام زنده میشن لذت می برم یا اذیت میشم! خیلی مسخره است! فکر کنم هر دوتاش با همه! الان دقیقا توی همین لحظه دلم خیلی می خواد برگردم به همون احساسا! به همون سال ها و همون بچگی ها و همون خیالات بامزه و ... یادشون به خیر! چقدر با الهام توی سرویس مدرسه آهنگ تو مال من بودی رو خوندیم. اون موقع تازه بیرون اومده بود . فکر کنم دوم راهنمایی بودم. اون موقع فکر می کردم دوستی من و الهام هیچ وقت تموم نمیشه. اون موقع فکر نمی کردم اون جوری از هم دور شیم! همه چیمون شبیه هم بود در حدی که توی مدرسه فکر می کردن ما خواهریم! از طرز لباس پوشیدن تا حرکات و حتی رقص و حرف زدن و ... همه چی مون شبیه هم شده بود . ما دو تا همیشه با هم بودیم و غیر از خودمون با کسی نبودیم . یعنی با بقیه می گفتیم ، می خندیدیم اما باهاشون زیاد جور نمی شدیم . وقتی توی جمع نشسته بودیم و می خواستیم چیزی رو بگیم که بقیه نفهمن و ضایع بازی هم در نیاریم با کفش به پای هم ضریه می زدیم خیلی اروم و متوجه حرف همدیگه هم می شدیم! چقدر این جوری تو دلمون به مردم خندیدیم و اونا هم نفهمیدن این عادتمون باعث شده بود که بعد ها هر موقع پای دوستام بهم می خورد بر می گشتم دنبال یه سوژه ای می گشتم که مایه ی خنده و مسخره کردن باشه و وقتی چیزی پیدا نمی کردم برمیگشتم با کنجکاوی به چشمای متعجبشون خیره می شدم و تازه یادم میومد که اینا الهام نیستن و این عادت بین من و اون بود فقط! دلم براش خیلی تنگ می شد و میشه. نه خود الهام. الهامی که باهاش دوست بودم . بهترین دوستم در طول زندگیم! تنها دوستی که هیچ وقت با کسی مثل اون نیستم و نخواهم بود. کسی که از خیلی نظرها "من" بود و من "اون" . کسی بود که لازم نبود همه چی رو براش توضیح بدی. می فهمید! کاش بود... کاش بودش... چون ... 


یه اعترافی هم که بخوام بکنم اینه که عاشق رضایا بودم یعنی راهنمایی که بودم خودم خفه کرده بودم بس که دنبال عکس ها و کلیپ هاش و اهنگ هاش بودم . ولی دبیرستان دیگه نه! کلا دبیرستان سبک موسیقی هایی هم که گوش دادم تغییر کرد . اصلا همه چی تغییر کرد... ولی یادش به خیر! آخییی... عشقم!



طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: موسیقی،
[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ نگار بانو ]

انار دون کردن رو دوست دارم

دون های انار و سردیش توی دستم و انگشتام بهم احساس آرامش دلچسبی رو میده...



طبقه بندی: روز نوشت،
[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 02:21 ق.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic