تبلیغات
می خانه ی درون
می خانه ی درون
لبخند بزن 
نویسندگان
عاشق دبیر ادبیاتمونم 

یادتونه از معلم پارسالم بدم میومد؟؟؟ 

ولی این یکی مااااهه خیلی دوسش دارم! از لحظه لحظه ی کلاسش لذت می برد اصن دوس ندارم زنگ بخوره

گاهی وقتا این قدر میرم تو بهر خودش و حرفاش که یادم میره باید اینایی رو که میگه یادداشت کنم و از خنده اش یادم میفته که چند خطی عقب افتادم!

خود ادبیات هم شیرین تره و بخش غناییش که منو دیوانه ی خودش کرد . مناظره ی خسرو و فرهاد ، مجنون و عیب جو ، حافظ و سعدی و ... عالین! مخصوصا اگر زهره معلمت باشه و با اون صدای گرمش شعر ها رو برات بخونه!

موقع تدریس برای مثال زدن و بیان کردن منظورش از شعر استفاده می کنه . واسه هر حرفی که توی نظرشه یه بیت شعر تو چنته داره 

چقدر کلاسشو دوس دارم

جای همه تون خالی :)





طبقه بندی: روز نوشت، من و مدرسه،
برچسب ها: من و معلمم،
[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ نگار بانو ]

به مرگ خودم مدیون اگه تو دلتون ، اندر کامنت دونی یا در خفا در بیاین بگین :

اووووف ..... ایییییییشششششششششش ...... بازم....... آخه چقدر .....

اصن چرا شماها عمیق به مسائل نگاه نمی کنین هان؟ خوب باشه بر فرض هم که من سه تا پست واسه شیمی و دبیرش نوشته باشم دلیل نمیشه که عزیز من


عبدالله( همون دبیر شیمی معروفه که تابستون می رفتم پیشش) زندگیت رو با شیمی پیوند میده و دیدت رو نسبت به علم باز می کنه . اگه بخواد ازت حمایت کنه اصلا به روت نمیاره ... 

هیجانش موقع تدریس و تیکه هایی که می پرونه ، نوع برخوردش و شخصیت خاص به ظاهر نفوذناپذیرش اونو جذاب می کنه و دوست داشتنی و به یاد موندنی!  

آمااااااا

فرهااااااااد (دبیر شیمی دبیرستانم ) اون یه جنتلمن ه . اونم شوخی می کنه تیکه می پرونه ضایع می کنه و گه گداری هم اشک بچه ها رو در میاره اما جنسش با عبدالله فرق می کنه . وقتی باهات شوخی می کنه بهت بر نمی خوره اونم جسوره اما نمی ذاره جسارتش از حد بگذره و گستاخی بشه . خیلی حواسش به روحیه ی دانش آموزاش هست مخصوصا دخترا چون به قول خودش حساس تریم!

خیلی درکت می کنه خیلی هم مهربونه و البته مقتدر 

عبدالله مردی است قد بلند و جذاب که همیشه به عنوان یه عنصر واکنش ناپذیر و مرموز و آزار دهنده تو ذهنت حک میشه اما فرهاد قدش از من بیشتر نیست با اخم راه نمیره واکنش پذیر ترین و دوست داشتنی ترین عنصری ه که بهش برخوردی و همیشه وقتی یادش میفتی لبخند رو لبت میشینه


در یه کلام : 

عبدالله : مرد مرموز و دوست داشتنی

فرهاد : یه مـــــــــــــــــــــــــــــــــرد دوست داشتنی



نمی خوام قضاوت کرده باشم اما من برخلاف خیلی از بچه ها فرهاد رو متمایز می دونم . به نظرم مــــــــــرد بودن هنر بیشتری می خواد تا مرموز بودن!





طبقه بندی: من و مدرسه،
برچسب ها: من و معلمم،
[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
از دبیرمون رو پرسیدم که مشکل آزمایشم چی بود که قندم کامل نشد؟
اولندش که وقتی بهش گفتم آزمایشو انجام دادم این جوری شد :

 بعد زبونش باز شد که : تو آب و مقطر و ساکارز از کجا گیر اوردی؟؟؟

من که دهانم باز مونده بود گفتم آب مقطر و ساکارز؟

گفت آره دیگه من گفتم محلول سیر شده از شکر ولی نه با هر آبی و هر شکری! کلی شرایط داره

که باید رعایت بشه

خورد تو پرم! چقدر ذوق به خرج داده بودم

حتما دبیر تو دلش کلی به من خندیده که دختره بعد از این قدر درس خوندن هنوز نمی دونه

آزمایش های شیمی باید با

مواد خاصی انجام بشن نه با وسیله های آشپزخونه ای

البته خیلی باهام مهربون شده . شوخی می کنه ..... دلداری میده .... داد میزنه .... به خونم

تشنه میشه ..... اهم اهم.... بگذریم!

دیروز داشتم مسئله حل می کردم بعد جواب تست رو اشتباه گفتم دو بار پشت سر هم همش تو

محاسباتم اشتباه می کردم وقتی دوباره گفت اشتباهه دیگه بی خیال مسئله هام شدم که در

اومد گفت : عصبی نشین با مسئله دعوا نکنین تا آخر کلاس کلی تست می گم و با لبخند

مهربانانه ای اینا رو می گفت!

البته هم چنان گه گداری هم سرم داد میزنه داشت مسئله رو توضیح می داد و گفت واکنش اولی رو..... من نذاشتم حرفشو تموم کنه و سرخوش سرخوش گفتم معکوس می کنیم

سرم داد زد که : بیا جای من درس بده!

خیلی بد عصبانی میشه واقعا ترسیدم و معذرت خواهی کردم

                                                                                               

پ.ن : کسی می دونه چرا ذرات تمایل دارن قند رو کامل کنن تا خوشگل بشه؟ یا منبعی رو درباره اش معرفی کنه راستش جرات نمی کنم از دبیرمون بپرسم



طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: من و معلمم،
[ دوشنبه 2 مرداد 1391 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
بدون مقدمه چینی اصل مطلب رو می گم :

از کلاس شیمی بر گشتم . سر کلاس دبیر چند تا سوال داد من جواباشونو گفتم و اونم اسمم رو پرسید که مثلا بشناسه . بعد گفت آره می شناسمت فلانی چی کاره ات میشه؟

من پرسیدم : کی؟ اونی که اسم کوچیکش....؟

گفت نمی دونم مگه چند تا... داریم؟ پسر عموته پسر خاله ته؟ .... اصلا ولش کن مثل اینکه فقط توی حل مسئله کند نیستین؟!!!!

من مونده بودم چی جوابش بدم؟ اسم کوچیکه طرف رو نمی گه بعد انتظار داره من بفهمم منظورش کیه! 

شما تصور کن به یکی بگی فامیلم قاجاره بعد طرف بپرسه با قاجار چه نسبتی داری؟ جان من شما می دونی باید چی جواب بدی؟

جالب این جاست که من اولین نفر سوالش رو جواب دادم؟ من کندم؟؟؟!!!!!!!!!

نمی دونم چرا بعضی از آقایون مخصوصا از نوع مجردش فک می کنن هر چی گستاخ تر باشن جذاب ترن؟! 

البته هستن ولی برای دخترای احمق تر از خودشون 

مایه ی شرمه که یه دبیر لحن حرف زدنش این باشه!
 
متاسفانه بعضی ها هر چقدر توی علم پیشرفت می کنن توی آداب و معاشرت اجتماعی پس رفت دارن!

بعضی از آدما بودن که دیدنشون برام مثل پریدن از ارتفاع بود اصلا دوست نداشتم باهاشون رو به رو شم مخصوصا توی این شرایط ! امروز نه تنها یکی و دو تاشون بلکه همه شون رو با هم دیدم

خدایا ...... خیلی بی معرفتی نه گذاشتی نه برداشتی مستقیم زدی تو برجکم! بدجنس!
 



طبقه بندی: روز نوشت، دل نوشت،
برچسب ها: من و معلمم،
[ یکشنبه 11 تیر 1391 ] [ 07:39 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
ترم اول ماکس فیزیک شدم و تنها کسی که از زیر دست دبیر سخت گیرمون نمره ی کامل گرفت . ولی گویا چند تا از دوستان زیر آب بنده رو پیش دبیرمون زدن و دبیرمون این موضوع با لحن خیرخواهی ولی به قصد گلایه به من گفتن.... من تا چند دقیقه همین جور مات و مبهوت به دبیرم نگاه کردم و در نهایت سرمو انداختم پایین و رفتم
از اون موقع بع بعد دیگه نتونستم روی فیزیک تمرکز کنم دو فصل آخر فیزیک رو درست نخوندم در حقیقت فقط وقتی دبیرمون می خواست امتحان بگیره خوندمشون
امروز امتحانش رو دادم واقعا" توی بعضی از مسائل می لنگیدم و مطمئن نیستم جواباشون درستن یا اشتباه و جرئت هم ندارم از کسی بپرسم و یا برم جواباشو نگاه کنم این بین زمین و هوا موندن رو به ناراحتی ترجیح میدم
همش با خودم می گم اگر این دو فصل رو یه کم بیشتر خونده بودم بهتر می تونستم به سوالاش جواب بدم و توی دلم بیشتر تقصیر رو می اندازم گردن اون دوستان.... ولی واقعیت اینه که من حق داشتم از اون مسئله ناراحت بشم ولی باید سریع خودمو جمع و جور می کردم و به روال عادی بر می گشتم و اگر نمره ی فیزیکم خوب نشه تقصیر هیچ کس نیست جز خودم
امروز باید اشتباهم رو که ممکنه به معدلم لطمه بزنه رو می پذیرفتم ، امروز باید بزرگ می شدم ولی از شما چه پنهون سخت بود!!!



طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: من و معلمم،
[ شنبه 6 خرداد 1391 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
آقای ایکس ،دبیر ریاضی، در حال درس دادن حد :

خب صورت رو به صورت اتحاد چاق و لاغر می نویسیم بعد مخرج رو به ای ن قسمت صو ر رت ...... آهان حل شد!
(ایشون ولوم صداشون از ماکس به تدریج به مین یه سیر نزولی رو طی می کنه و از نیمه های راه حل فقط می بینی یه چیزایی دارن پای تخته نوشته میشن و لب آقا داره برای خودش می جنبه یعنی تصویر هست ولی صدا نداریم!)
ما : آقا خب اون قسمت آخرو چه جور ساده کردین؟! ما هیچی نفهمیدیم!


دبیر در حالی سعی داشت از راه های دیگه و ساده تر مسئله رو حل کنه:

- شماها قاعده ی هوپیتال رو بلدین دیگه؟

ما :
  نه!

دبیر : خودتون نگران نکنین اون برای کنکور تون خوبه بعدا بهتون می گم خب فلان اتحاد رو بلدین دیگه توی سال اول معمولا دبیرا می گن؟!

ما : نه!

دبیر : اصلا نباید اینو اینجا می گفتم باید اول مشتق رو درس می دادم حالا ولش کنین نظرتون چیه اینو ول کنیم بریم مسئله ی بعد ؟

ما :  نه!

دبیر :  
   آقا جواب مثبت دادن هم یاد بگیرید برای آینده تون خوبه!!!!





طبقه بندی: من و مدرسه،
برچسب ها: من و معلمم،
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
معلم عزیز ادبیاتمون برای جبران نمره ها گفت که هر کی بخواد می تونه امروز امتحان بده . منم از اون جایی که امتحان قبلی رو نرسیده بودم بخونم و نمره ام حسابی مستمرمو می اورد پایین خواستم امتحان بدم . حالا حجم امتحان چقدره؟ کل کتاب!!!!! چشمتون روز بد نبینه شبو نخوابیدم و تا صبح خوندم ولی تموم نشد
گفتم اکشال نداره دو زنگ اول رو نمیرم تمومش می کنم ، زنگ آخر میرم امتحان میدم ساعت نه و ربع دیدم یکی زنگ زد روی گوشیم . دوستم بود گفت که امتحان همین زنگه منم با سرعت نور آماده شدم و رفتم . ساعت 9:45 رسیدم سریع رفتم پیش دبیرمون ولی ایشون گفت که :
نه خاااااانوم من هفت هشت بار اعلام کردم امتحان زنگ دومه و .....
منم اومدم از کلاس بیرون و برگشتم به کلاس خودم . (چون امتحان با اون یکی کلاس یکی بود و سر زنگ اونا امتحان گرفته بود)
یکی از بچه ها رفت باهاش صحبت کرد  اونم بهم گفت که ازم شفاهی امتحان می گیره ولی من امتحان ندادم . غرورم بهم این اجازه رو نداد که واسه چند نمره بالاتر منت یه دبیر..... بکشم که حاضر به درک شاگردش نیست . من اشتباهی نکرده بودم که ایشون با من بد حرف بزنه فقط متوجه نشده بودم که زمان امتحان کی هستش!
والقصه حکایت به اینجا رسید که مستمر ادبیات پر



طبقه بندی: من و مدرسه،
برچسب ها: من و معلمم،
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ نگار بانو ]

دبیر گرام دین و زندگی ما میز دبیری رو با منبر اشتباه گرفته گویا! هر مبحثی از درس که مطرح میشه ایشون ربطش می دن به ما دخترای بدبخت . 

وقتی بحث از هدایت مستمر بود ایشون می گفتن که اگه قرار باشه حجاب در جامعه تبیین بشه باید از همون بچگی جزء آموزه های ما به دخترامون باشه حالا نه تنها دخترامون ولی بیشتر دخترامون! 

درس دوم : معجزه ای از نوع کتاب : توی قرآن خداوند درباره ی همه نیاز های انسان توضیح داده ولی این آدما هستن که به خیلی چیزا بی توجهی می کنن مثلا خداوند در قرآن این همه درباره ی ارزش زن حرف زده اون وقت زنا می خوان حودشونو در نقش مردا نشون بدن انگار که خودشونو گم کردن

درس سوم : تداوم رسالت : پیامبر احادیث زیادی درباره ی امامان بعد از خودش داره که یکی از این احادیث درباره ی آیه ی تطهیره . که از زبان ام سلمه گفته میشه . اصلا اون موقع ها که ازدواج مثل الان نبود . الان ازدواج واسه بعضی ها که یه روش کلاه برداریه . دل پسر مردمو با هزار و یک عشوه به دست میارن و مهریه رو تا می تونن بالا می زنن بعدشم ... خانم اصلا چرا باید مهریه رو بالا بزنین .... خوب مهریه رو پایین بزنین

.

.

.

خلاصه امروز بعد از امتحانی که گرفت اومد درس بده اومدیم کتابو باز کردیم دیدیم تا نوشته : زمینه های پیوند ( همون ازدواج خودمون) و ما این شکلی شدیم:

                                    

                               




طبقه بندی: من و مدرسه،
برچسب ها: من و معلمم،
[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ نگار بانو ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ




زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید از پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب